تبليغاتX
کلبه
سلام

بله دیگه اینجوریاست

رفتم انصراف دادم دانشگاه با کلی بدبختی

اول گفتن واحدها رو تطبیق نمیدیم همچین که تمام کارهامو کردم و چک انصرافو گرفتم  مدیر آموزش بهم گفت بهت الکی گفتن بیا من واحد هاتو تطبیق میدم

وحشتناک بود خواستم همه دانشگاه آزاد واحد کرجو رو سرشون خراب کنم

گفتم دیگه نمیشه

نمیتونم با ریسم دوباره چونه بزنم

رفتم برای همیشه بیرون

با کلی نفرت از .... و ....

+ نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت 12:12 توسط فاطیما |

نمیدونم شاید درستش این باشه که بشینی و به قول فریدون مشیری گذر عمر ببینی و صبر کنی تا چی میشه...اما من نمیتونم صبر کنم

گاهی فکر میکنم با تصمیمهای سریع میخوام زمان رو بخرم

نمیدونم چه قدر موفق بودم

اما ...

راستی دانشگاه قبول شدم...یکشنبه میرم تا اگه بشه واحد های

کاردانیمو تطبیق بدم

وای اگه بشه خیلی خوبه حتی عمومی ها رو هم بدن بسه

البته چون من زبان رو خیلی دوست دارم برام مهم نیست از اول بخونم ...ولی بلاخره خرج داره مگه نه؟؟؟

اینم مهم نیست ...مگه نه اینکه ما تو این دنیا تو یه خواب به سر میبریم پس نباید خیلی سخت گرفت حالا یه چیزی میشه

اما این برای خودم خیلی جالبه که حالا میفهمم بعضیها چرا از خودشون یه نموره بیزارن

این دقیقا حال من تو این چند روزه

حالا فهمیدم که خیلی کارها روکردم خیلی کارها رو نکردم و وقت خیلی کمه!!!!

درسته زیاد این جومونگ رو قبول ندارم ولی میشنم نگاه میکنم ولی به این فکر میکنم که هدف والای من چیه

من با چه هدفی زنده ام

راستی هدف والای شما چیه؟

تاحالا بهش فکر کردین؟

+ نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 14:27 توسط فاطیما |

امروز کلی اعصابم ریخته به هم

حسابی قاط زدم ناجور فردا قراره جواب کنکور آزاد بیاد منم عین بچه ها ی دبیرستانی رفتم شانسمو امتحان کردم

نه اشتباه حدس زدید واسه این اعصابم خرد نیست

فردا سه شنبه مراسم افطار داریم  از طرف محل کارم با حدود ۵۰ تا آدم تو یه روز حرف زدم کم آوردم

 بازم اشتباه حدس زدی اینم نیست

هوا حسابی گرمه و دیگه کولر جوابگو نیست و ا زطرفی رییسم که خیلی هم وسواس داره ناجووووووووووووووور  بهم یه عالمه کار داده  که نمیدونم از کجا شروع کنم

یه کم نزدیک شدید

همه اینها به کنار نمیدونم چرا چند روزیه یه چیزی رو گم کردم که هر چی میگردم  تو خودم حلش نمیتونم بکنم

نه نه شما نمیدونید

میدونید چی شده ؟؟؟ یه چند روزیه فکر میکنم خدای خودمو خدایی که همیشه یادش بودم رو میون این همه برگه و  پرونده و تماس های تلفنی کار و زندگی گم کردم

خیلی سعی کردم فکر کنم کجا خراب  شد امانمیدونم ....گمش کردم به همین سادگی هست اما نیست

یعنی میدونید خدا هست ...انگار من خودمو گم کردم

و حالا هر کی منو پیدا کرد بهم خبر بده ...شاید شما عرضه اینو داشته باشید که منو پیدا کنید

مژدگانی هم نداره چون از مال یه خدا دارم که مال خودمه

+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 21:26 توسط فاطیما |

این اول یکی از شعرهامه که خیلی دوسش دارم

به من بگو یواشکی کی بود اومد تو قلب تو

دوباره با کدوم نگاه سپردی دست سردتو

نگفتمت نرو بمون  با طعنه هات گفتی بسه

گفتی که عشقت پیش من پرنده تو قفسه

 

وقتی دلم میگیره اینو با خودم زمزمه میکنم کمتر به کسی گیر میدم ...به یکی از دوستام که آهنگساز بود یه بار گفتم بیا با این شعر من یه آهنگ بگو ...گفت شعراتو دست ابزار و آلات آهنین نده ....هنوز نمیدونم شانه خالی کرد یا واقعا گفت... یاد گرفتم حرف هر کسی رو باو رنکنم

+ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر1388ساعت 22:46 توسط فاطیما |

سهراب تو میگویی:

 

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ُ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

هر کجا هستم باشم

آسمان مال منست

پنجره ُ فکر ُ هوا ُ عشق ُ زمین مال منست

.

.

.

سهراب بیدار شو سهراب چه خوابیدی که رویاهایم را دزدیدن

سهراب چرا چترهارا باید بست زیر باران باید رفت؟

چرا باید ساده باشیم؟

چرا کار ما نیست شناسایی را زگل سرخ؟

تو از خدایی که همین نزدیکی ست چه میدانی؟

چرا فکر میکنی در این عصر ماشینی تنها عشق تو را به گرمی یک سیب میکند مانوس؟

بیدار شو سهراب دیگر اینجا قشنگی معنا ندارد

سهراب

من فراموش شده ام

دل من دست باد خزان است

گویی هر جا میرود خرابی می آفریند

دل من بی آزار است اما....

سهراب دل تو چه بود؟

چمدانی که با آن تنهاییت پر شود کجاست ؟

+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 22:36 توسط فاطیما |

دلم گرفته...

با تو شعرام همگی رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چی تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطا هامو دوباره  

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

آخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه محرم دلم تو باشی

تو بزرگی اولین و آخرینــــــــــی...

 

+ نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 21:13 توسط فاطیما |

بارالها ... نه آنقدر شريفم كه لايق افتخارت باشم ... نه آنقدر پاكم كه لايق عشق پاكت باشم ... نه آنقدر مومنم كه لايق مامن امن تو باشم ... نه آنقدر بزرگم كه لايق بزرگي تو باشم ... نه آنقدرهيچم كه لايق هيچ تو باشم ... منم ! بنده اي گنه كار ، ناپاك ، كافر ، كوچك ... بنده اي فاني كه از دنياي بود و نبودت ، تنها با دو نعمتت بود و با هزاران ارزانيت نبود.... مشتي خاك كه جسمم شد ... و اميد به بزرگواري و بخشش تو ، كه تمام روحم شد ...
+ نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 21:10 توسط فاطیما |

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي تونه

   طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 22:22 توسط فاطیما |

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملايكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن كه مست تو نيست كيست ؟ الهى ! همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجيب تر از خود نيافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، اين دنيا را نمى بيند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حيوانات را در كوه و جنگل مى بينند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پيوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطياد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سويت تعرب بعد از هجرت است و تويى كه نگهدار دل هايى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است . الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديت را در گردن...
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 22:16 توسط فاطیما |

مهربون سلام

مهم نیست کسی میدونه کی هستی

مهم نیست کسی نمیدونه چی هستی

مهم نیست من هنوز نفهمیدم چی هستی

مهم نیست هر کسی میدونه هستی

مهم نیست هیچکی نمیدونه هستی

مهم نیست چه قدر منو تنها گذاشتی

مهم نیست چه قدر منتظرت بودم

مهم نیست گلایه ها که همیشه هست

مهم نیست ترانه هایی که برات خوندم و نشنیدی

مهم نیست اشکهایی که ریختم و ندیدی

مهم نیست برات هیچی مهم نیست

.

.

.

 

مهم اینه که هنوز نفس میکشی

مهم اینه که من به یاد تو نفس میکشم

مهم اینه که هستی اگه نیستی

مهم اینه که میشنومت وقتی با من حرف نمیزنی

مهم اینه که میبینمت وقتی نگاهت جای دیگست

مهم اینه که من میبینمت

واسه این همه حرفی که زدم  دلیل دارم

خواستم بگم شاید یه روزی همه اینهایی که گفتم دیگه مهم نباشه

خواستم بگم شاید همه اینهای که مهم بود واسم مهم بشه

خواستم بگم شاید یه روزی منهم مثل خودت بشم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 17:44 توسط فاطیما |